چهارشنبه, 6 بهمن 1400
منو اصلی

 

دبیر کل حزب کارگزاران.

 

شهیدسلیمانی مواضع مستقلی داشت.

در سال‌های اخیر دی ماه تبدیل به روزهایی حزن‌آلود در تقویم مناسبت‌ها شده است. از جمله حوادث این ماه فقدان دو شخصیت ملی و تأثیرگذار کشور است.  

به مناسبت فرارسیدن پنجمین سالگرد ارتحال آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و دومین سالگرد ترور ناجوانمردانه سردار شهید قاسم سلیمانی، به سراغ یکی از دوستان و نزدیکان قدیمی ایشان رفتیم تا اندکی بیشتر با این دو شخصیت بزرگ آشنا شویم. متن کامل گفت‌وگوی حسین مرعشی دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی ایران و استاندار اسبق کرمان با خبرنگار جماران را در ادامه بخوانید:

آقای مرعشی! در آستانه دومین سالگرد ترور سردار شهید سلیمانی هستیم. با توجه به اینکه شما نیز یکی از شخصیت‌های سیاسی-اجرایی با سابقه استان کرمان و از همکاران و دوستان قدیمی شهید هستید، لطفا در ابتدا از نحوه آشنایی‌تان با ایشان برای ما بگویید.

در ابتدا، فکر‌ می‌کنم که شعر سعدی شعری وصف الحال درباره شهید سردار سلیمانی است. سعدی غزل زیبایی دارد که مرحوم استاد شجریان نیز آن را خوانده است.‌ می‌گوید:

چون دلارام می‌زند شمشیر

سر ببازیم و رخ نگردانیم

دوستان در هوای صحبت یار

زر فشانند و ما سر افشانیم

حاج قاسم سال‌ها بود که آماده پذیرش یک مرگ همراه با شهادت بود. آشنایی من با مرحوم شهید حاج قاسم مربوط به زمانی‌ می‌شود که من معاون سیاسی استانداری کرمان بودم. سال ۶۲ بود که سردار سلیمانی به همراه جمعی از کرمانی‌ها مانند شهید یوسف الهی، آقایان وحید زکااسدی و مراد علی‌زاده و سایر عزیزانی که از کرمان به اهواز رفته بودند، گروهی به نام «ثارالله» تشکیل داده بودند. متشکل از کسانی که الزاما عضو سپاه نبودند. من به عنوان معاون استاندار کرمان به اهواز رفتم تا سری به این دوستان بزنم و اولین بار مرحوم حاج قاسم را در آنجا دیدم. بچه‌هایی که در جنگ بودند مسئولین اداری را تست‌ می‌کردند که آیا از جنگ‌ می‌ترسند یا نه، از این رو گاهی صحنه‌‌ای جنگی درست‌ می‌کردند تا اگر مسئولین ترسیدند آنها را دست بیندازند و اگر نترسیدند با آنها رفاقت کنند. من با آشنایی که با این گونه رفتارها داشتم، از پس امتحانشان برآمدم و با آنها رفیق شدم. این رفاقت تا پایان جنگ و بعد از آن به صورتی همه جانبه ادامه یافت. رفاقت ما تا زمانی که حاج قاسم در کرمان بود و بعد از اینکه مخالفانی در سپاه داشت و پس از آن که وارد سپاه قدس شد و مسئولیت‌های ملی گرفت، ادامه پیدا کرد.

درباره دوره‌‌ای که ایشان فرمانده لشکر شده، چه نکات مهمی در خصوص نحوه فرماندهی ایشان در ذهن دارید؟

بچه‌های جنگ به دلیل اینکه دوره‌های کلاسیک ندیده بودند و به سازمان و تجهیزات اتکایی نداشتند، به نیروهای داوطلب متکی بودند. طبیعت کار با نیروهای داوطلب، فرماندهی خاص خود را‌ می‌طلبید که عموما این ویژگی در میان فرماندهان دفاع مقدس وجود داشت. اما به طور خاص، ارتباط حاج قاسم با نیروها در جبهه صمیمی تر بود. یکی از ویژگی‌های خوب ایشان این بود که بعد از جنگ نیز هیچ وقت فرمانده‌های دسته و گردان‌های خود را نیز فراموش نکرد. روابط عمومی و ارتباط‌گیری حاج قاسم فوق‌العاده قوی بود. سردار شهید سلیمانی باهوش بود و قدرت یادگیری بسیار بالایی داشت. همه آنچه سرمایه‌اش در زمینه‌های نظامی و مدیریتی و مبانی اعتقادی شد، در حین کار آموخت. ایشان فردی خودساخته بود و به هوش و نبوغ نظامی خود متکی بود. او‌ می‌توانست با طیفی از آدم‌ها، از سیاسیون تا کسانی که در حوزه اقتصاد و مدیریت بودند، ارتباط برقرار کند. شجاعت و سلحشوری ایشان هم بسیار خوب بود. اهل محاسبه هم بود و این گونه نبود که شجاعتش او را مجبور به خطرکردن کند. به نظرم اگر تحلیل ایشان این بود که ممکن است آمریکایی‌ها او را در عراق هدف قرار دهند، به طور حتم پا به آنجا‌ نمی‌گذاشت بدین معنا که آماده شهادت بود ولی به استقبال مرگ‌ نمی‌رفت. تشخیص او این بود که آمریکایی‌ها عملیاتی برای شهادتش انجام نخواهند داد و اگر هم بخواهند چنین کنند در عراق نخواهند کرد و در ایران اقداماتی انجام‌ می‌دهند. تشخیص ایشان درست بود، منتها قریب یک ماه بود که آمریکایی‌ها تغییر استراتژی داده بودند و این مسئله هنوز به سردار سلیمانی منتقل نشده بود.

البته گفته می‌شود که تصمیم شخصی ترامپ هم در این مسئله موثر بوده است.

البته من فراتر از ترامپ معتقدم که بعضی از همپیمانان و رقبای ما در سوریه هم از شهادت حاج قاسم استقبال‌ می‌کردند. آن گونه که من شنیده‌ام ما با برخی همپیمانان خود در سوریه در اواخر حضور سردار سلیمانی به اختلاف رسیده بودیم. سردار سلیمانی در آخرین دیدارمان مطالبی را بیان کرد که هنوز هم نقل آن را به لحاظ سیاسی جایز‌ نمی‌دانم. هم‌پیمانان ما که بعدها در جنگ سوریه رقیب ما شده بودند‌ می‌توانند به ترامپ خط داده باشند. ترامپ نیز کسی نبود که درازمدت فکر کند و تمام تصمیماتش لحظه‌‌ای و بر اساس منافع زودگذر بود. حتما اگر رئیس جمهوری در آمریکا دوراندیش باشد، خوب‌ می‌داند کسی مانند سردار سلیمانی با نفوذی که در منطقه و جایگاهی که در جمهوری اسلامی و نزد رهبری دارد وجودش مفیدتر از نبودنش است. اما ترامپ اهل چنین محاسباتی نبود. علاوه بر سلحشوری، مسئولیت‌پذیری سردار سلیمانی هم بسیار بالا بود. ایشان هیچ کاری را سست انجام‌ نمی‌داد. از همان روز اول که گروه ثارالله را ایجاد کرد، اگر به اهواز‌ نمی‌رفت هم کسی به ایشان‌ نمی‌گفت چرا نرفته‌ای؟ او در آن موقع دارای یک جایگاه شناخته شده برتر در کرمان نبود که همه چنین توقعی داشته باشند ولی مسئولیت‌پذیری خودش باعث این کار شد. هوش، نبوغ، روابط عمومی قوی، سلحشوری و مسئولیت‌پذیری از ویژگی‌های بارز سردار شهید سلیمانی بود. او در هر کاری مسئولانه وارد‌ می‌شد و اصلا آدم منفعلی نبود. همیشه از این موضوع انتقاد‌ می‌کرد که مسئولان اجرایی و دولتی چرا آنقدر سنگین و کند حرکت‌ می‌کنند و با شجاعت کار‌ نمی‌کنند. حتی به ماها انتقاد‌ می‌کرد که شما چه سیاستمدارهایی هستید که حزب و سیاست و جبهه دارید اما ضعیف ظاهر‌ می‌شوید. او در هر کاری قوی ظاهر‌ می‌شد و پاکباخته بود. یعنی با همه توان وارد مسئله‌‌ای می‌شد. هیچ ملاحظه‌‌ای نمی‌کرد و آنچه را تشخیص‌ می‌داد درست است با مسئولیت‌پذیری کامل انجام‌ می‌داد.

درباره ارتباط سردار سلیمانی با طیف‌های مختلف، گفته می‌شود ایشان حتی در دوره دفاع مقدس با فردی چون صنعتی‌زاده مدیر انتشارات فرانکلین، ارتباط و همکاری داشت.

بله. پس از آزادی آقای صنعتی‌زاده از زندان در سال ۶۲ که آدم فکور و اندیشمند و نکته‌سنجی بود به جبهه رفت. آقای سلیمانی و بچه‌های جنگ هر کسی را که به جبهه‌ها‌ می‌رفت و‌ می‌خواست کمکی کند، با آغوش باز‌ می‌پذیرفتند. مانند الان نبود که به فرد بگویند اول موضعت را روشن کن تا ببینند اهل فتنه، ساکت فتنه و... هست یا نه؟! در زمان جنگ مشی کلی همین بود و حاج قاسم هم این گونه بود و از هر کس که‌ می‌توانست کمکی به رزمندگان کند، استقبال‌ می‌شد. مثلا آقای همایون صنعتی‌زاده به شهید سلیمانی مشورت اقتصادی‌ می‌داد. او با خیلی‌ها روابط خوبی داشت. وقتی که مدیران و فرماندهان خود را در تماس با انسان‌های بزرگ محدود‌ می‌کنند کار درستی نیست. آقای سلیمانی در تماس با هیچ کس برای تقویت جبهه‌ها تردید نداشت. وقتی هم به عنوان فرمانده سپاه قدس به منطقه رفت، مشی بازی داشت و بسیار راحت با طیف‌های مختلف در عراق و افغانستان ارتباط برقرار‌ می‌کرد. کسی که مدیر برنامه‌‌ای است و‌ می‌خواهد پروسه‌‌ای را پیش ببرد‌ نمی‌تواند که با اطراف موضوع ارتباط نداشته باشد.

نقطه اوج حضور سردار سلیمانی در جنگ کجا بود؟

به نظرم ایشان در کربلای ۵ درخشش بیشتری داشت. علاوه بر والفجر۸ که غواص‌های ایشان توانستند خط را بشکنند، در کربلای۵ نیز نقش ایشان مهم بود. خصوصا بعد از ناکامی عملیات کربلای ۴، حاج قاسم در کربلای ۵ به عنوان آخرین عملیات مهم ما -به نظر من- بسیار درخشید.

در بحث بعد از جنگ مطرح است که ایشان موضوع قاچاق و مبارزه با اشرار را در تعامل با مردم مدیریت کرد. چه کاری دقیقا از سوی ایشان انجام شد؟

لشگر به کرمان بازگشته بود و ناامنی‌هایی در جنوب استان دیده‌ می‌شد. زمان دولت دوم آقای هاشمی با استانداری آقای مرتضی بانک بود. آقای سلیمانی پیشنهادی داد و شورای تامین استان هم تصویب کرد. مبنی بر اینکه لشگر مانوری را در ارتفاعات جنوبی کرمان انجام دهد و بعد از یک قدرت نمایی، اعلام شود که هرکس اسلحه خود را تحویل دهد امان نامه‌ می‌گیرد.

این کار در سیستان و بلوچستان بارها اتفاق افتاده بود منتها در کرمان کاری تکمیلی انجام شد که هم سردار سلیمانی و هم استاندار و دولت برای آن وقت کافی گذاشتند و امکاناتش هم وجود داشت و دولت نیز بودجه‌‌ای برای این موضوع اختصاص داد و به تمام کسانی که از کوه پایین آمدند و‌ می‌خواستند زندگی شرافتمندانه‌‌ای داشته باشند، امکانات داده شد و طرح احرار با حفر ۲۰۰ حلقه چاه و اختصاص زمین به اشخاص اجرایی شد.

یعنی امنیت در آن قسمت برقرار شد؟

بله. با اینکه یک مقدار طول کشید اما به هرحال مالکیت آب و زمین، انسان را محافظه‌کار‌ می‌کند. ده سالی طول کشید که آنها کشاورزی را یاد بگیرند. کسانی که برای اولین بار از چادرنشینی و کوچ به اسکان‌ می‌رسند، لزوما‌ نمی‌توانند تولیدکنندگان خوبی شوند. امروز آنها وضعیت بسیار خوبی دارند. البته این طرح مخالفینی هم داشت.

مخالفین سردار سلیمانی در کرمان چه کسانی بودند؟

نمی‌خواهم درباره آنها بحث کنم ولی به هر حال سردار سلیمانی مخالفینی در کرمان داشت که باعث شد ایشان در آنجا نماند. ایشان مواضع مستقلی داشت که بعضی از دوستان چنین مواضعی را‌ نمی‌پسندیدند. دوستان اصولگرا در سپاه آن وقت کرمان افرادی را داشتند که پیگیری کردند تا سردار سلیمانی در کرمان نماند.

گفته شده ایشان از سپاه استعفا دادند؟

استعفای ایشان پذیرفته نشد. رهبری انتخاب هوشمندانه‌‌ای کردند که آقای سلیمانی را به عنوان فرمانده سپاه قدس منصوب کردند. البته با اینکه سپاه قدس جزیی از سپاه بود ولی آقای سلیمانی در سلسله فرماندهان سپاه دسته‌بندی‌ نمی‌شد و شخصا با رهبری کار‌ می‌کرد و سپاه موظف بود که ایشان را پشتیبانی کند. موفقیت‌های سردار سلیمانی در سرکوب داعش و رفع فتنه داعش، موقعیت او را به حدی تقویت کرد که مخالفینش دیگر‌ نمی‌توانستند کار مهمی انجام دهند.

در دوره سپاه قدس ارتباطات شما با ایشان چطور بود؟ تماسی با سردار داشتید؟

بله آقای سلیمانی در هیچ مقطعی ارتباطات خود را با مرحوم آقای هاشمی، من و آقای جهانگیری و رفقای قدیمی‌اش قطع نکرد. ما هیچ وقت درباره مسائل سیاسی داخلی با ایشان وارد بحث‌ نمی‌شدیم و دنبال همکاری‌های مشترک هم نبودیم و موقعیت او را به عنوان یک سردار موفق سپاه درک‌ می‌کردیم. او نیز روابط قدیمی خود با دوستانش را حفظ کرده بود و احترام‌ می‌گذاشت. اسناد روشنی دارم که ایشان از اینکه این اختلافات در درون خانواده انقلاب پیش آمده و باعث وضع موجود شده، ناراحت است و انتقاد دارد. معتقد بود که باید همه نیروهای اصیل انقلاب در صحنه باشند.

اگر نکته‌‌ای درباره تلاش ایشان برای وصل کردن نیروهای انقلاب دارید، لطفا بازگو کنید.

بالاخره این امر مثبتی نیست که بین رهبری و کسانی که صاحب تجربه و خرد هستند و راهکارهایی برای امور کشور دارند، فاصله بیفتد. وقتی پیرامون رهبری و ستادی که‌ می‌خواهد کشور را اداره کند، از عناصری نظیر آقایان هاشمی، خاتمی، روحانی، لاریجانی و جهانگیری و... خالی شود چه کسی نفع‌ می‌برد. لذا شخصا این مشی آقای سلیمانی را‌ می‌پسندم که کسی که منصوب رهبری است حتما باید طوری حرکت کند که بتواند کار را پیش ببرد. اینکه ما به هر دلیل با ترامپ به بن‌بست رسیدیم، و شرایط به سمتی رفت که آمریکا این جسارت را کرد که یک سردار باتجربه و مسلطی چون سردار سلیمانی را از ما بگیرد، به نفع ما نبود و به معنای سوختن سرمایه‌‌ای چند ده ساله بود.

درخصوص ارتباط ایشان با آقای هاشمی، من یادم است که آقای رضایی گفته بود اوایل جنگ با اینکه سردار سلیمانی خودش اهل کرمان بود حتی اسم آقای هاشمی را هم نشنیده بود ولی در جنگ چنین درخشید تا می‌رسیم که ایشان تا آخر عمر آقای هاشمی، ارتباطی خوب با ایشان داشت...

آقای سلیمانی برای آقای هاشمی به عنوان یکی از بزرگان کشور احترام خاصی قائل بود و روابط خود را نیز با ایشان به طور کامل حفظ کرده بود. ولی به نظر من نه آقای سلیمانی در ماه‌ها و سال‌های آخر خیلی تحلیل‌ها و مواضع آقای هاشمی را قبول داشت و نه آقای هاشمی همه آنچه توسط سردار سلیمانی انجام‌ می‌شد را قبول داشت. آقای سلیمانی در آخرین حرفی که از ایشان شنیدم گفت که آقای هاشمی چون مدتی است که سیستم اطلاعاتی کشور، اطلاعات دقیق را به ایشان‌ نمی‌دهد و دسترسی به اطلاعاتش ضعیف شده، تحلیل‌هایش از واقعیت فاصله گرفته است.  این برداشت آقای سلیمانی نسبت به آقای هاشمی در سال‌های آخر بود. یعنی به آنچه آقای هاشمی تحلیل‌ می‌کرد، خوشبین نبود. آقای هاشمی هم با آقای سلیمانی درباره مسائل سوریه اختلاف نظر داشت. از نظر من زندگی و فرماندهی سردار سلیمانی به سه بخش تقسیم‌ می‌شود. یک بخش مربوط به زمان جنگ است که از نظر من دفاع ایران در برابر تجاوز صدام از این بابت که دفاع مقدس بوده، کاملا منطقی و قابل قبول است. بنابراین درخشش سردار سلیمانی و سایر رزمندگان امری قابل دفاع و مشروع است. هرچند ممکن است در عملیات‌ها و سیاستگذاری‌های مربوط به جنگ اشتباهاتی هم رخ داده باشد. ولی آنچه اتفاق افتاده هم اصیل بوده هم موجه و قابل دفاع.

به نظرم هیچ یک از مردم ایران در قابل قبول بودن این بخش از زندگی سردار سلیمانی تردید ندارند. به بخش سوم زندگی سردار سلیمانی زودتر اشاره‌ می‌کنم و بعد به بخش دوم‌ می‌پردازم.

بخش سوم زندگی سردار سلیمانی در سپاه قدس و ایستادگی در برابر داعش و دفع فتنه داعش است. بعد از سقوط موصل معلوم شد که خطر داعش بسیار جدی است و از سراسر دنیا افرادی تندرو جمع شده بودند و داشتند به مرزهای ایران نزدیک‌ می‌شدند. حتما این بخش از اقدامات سردار سلیمانی نیز برای دفع فتنه داعش و فروپاشی داعش در عراق و سوریه جزو بخش‌های بسیار موجه‌‌ای است که او را تبدیل به «سردار ملی» کرد. تا پیش از آن، او یکی از سرداران عالی رتبه سپاه تلقی‌ می‌شد. در بخش ایستادگی در برابر داعش، مردم ایران احساس کردند که سرداری ملی دارند که از تمامیت ارضی کشورشان، امنیت، ناموس و اقتصادشان با هزینه‌‌ای اندک دفاع‌ می‌کند. این بخش برای ایرانیان بسیار مهم بود و روشنفکران و حتی کسانی چون اردشیر زاهدی این بخش از اقدامات سردار سلیمانی را ستودند. در عراق نیز اغلب مردم این بخش از اقدامات سردار سلیمانی و حضور ایران برای مقابله با داعش را موجه‌ می‌دانستند.

بخش دومی وجود دارد که مربوط به جنگ سوریه است. در جنگ سوریه اختلاف نظر وجود دارد. و به هرحال این حضور مخالفینی هم داشته است. از جمله مرحوم آقای هاشمی که منتقد این بخش بود. آقای هاشمی به روابط ایران و سوریه به عنوان بخشی از محور مقاومت معتقد بود و‌ می‌دانست که بدون سوریه‌ نمی‌توان حزب‌الله لبنان را پشتیبانی کرد. شیعیان لبنان و ایران از زمان صفویه بدین سو ارتباطات معناداری با هم دارند و این ارتباط تا به امروز تداوم داشته است. حمایت از شیعیان لبنان در زمان پهلوی نیز وجود داشته و اتحادی تاریخی میان این دو کشور برقرار است. با اینکه آقای هاشمی نیز معتقد بودند که ما‌ نمی‌توانیم نسبت به تحولات سوریه بی‌تفاوت باشیم ولی درخصوص راهکارها، آقای هاشمی معتقد بودند که ایران‌ می‌توانست در ابتدای کار میان معارضین اسد و حکومت که در دو سه سال اول، مسلح نبودند، مصالحه‌‌ای برقرار کند. همین کاری که نمونه‌اش به طور خودجوش و موفق در مراکش اتفاق افتاد. مراکش وقتی که اولین اجتماعات علیه دولتش شروع شد، پادشاهش سریعا متوجه شد باید چکار کند. ۵۰ تن از بزرگان سیاسی و حقوقی و اقتصادی کشور را جمع کرد و گفت که پیام مردم را شنیده است و از آنها خواست تا قانون اساسی را اصلاح کنند. شریعتمداری و فرماندهی کل قوا برای پادشاه، مابقی متعلق به مردم. قانون اساسی در مراکش اصلاح شد و بدون اینکه خون از دماغ کسی بیاید، مراکش صاحب قانون اساسی جدید شد و پارلمانی تشکیل شد که سه چهار دوره تاکنون کشور را موفق اداره کرده است. ما معتقد بودیم که ایران باید در جنگ سوریه حدّ نگه دارد. من در هواپیمای تهران کرمان به سردار سلیمانی گفتم که «این نقد به ما وارد است که چرا ایران به دنبال مصالحه میان اسد با مخالفینش نرفت؟!» سردار در پاسخ گفت، «ما نیز مصالحه را قبول داشتیم و پیشنهادش را هم دادیم ولی اردوغان مخالف بود. به دلیل اینکه‌ می‌خواست کردها را سرکوب کند و بهترین شرایط برایش با جنگ داخلی در سوریه رقم‌ می‌زد.»

نقل قول‌هایی وجود دارد که ایشان از اسد خواسته‌اند که برخوردهای خشونت‌آمیز با مخالفین را کنار بگذارد.

من اطلاعی ندارم.

در خصوص آخرین ملاقات خود با سردار سلیمانی کمی بیشتر برایمان بگویید؟ چه زمانی و کجا این دیدار رخ داد؟

من به دفتر ایشان رفتم. سه ماه قبل از شهادت بود و شهید پورجعفری هم که دفتر ایشان را اداره‌ می‌کرد برای ملاقات هماهنگ کرده بود. من با اسنپ رفته بودم و وقتی‌ می‌خواستم برگردم ایشان دستور داد ماشینی فراهم کنند و تا پارکینگ همراه من آمدند. همدیگر را بوسیدیم و در آنجا نیز مقداری حرف زدیم.

در خود ملاقات چه بحث‌هایی مطرح شد؟

من ایده‌‌ای درخصوص سیاست داخلی داشتم و‌ می‌خواستم پیامی از طریق ایشان به بیت دهم که آن پروسه هم به درستی پیش نرفت.

در خصوص آشتی ملی نقش ایشان چه بود؟ چون آقای جهانگیری هم در مصاحبه‌‌ای به برگزاری جلساتی سه جانبه اشاره کرده بودند؟

اگر در این باره خود آقای جهانگیری صحبت کند بهتر است. آنچه من دنبالش بودم این بود که ما تجربه‌‌ای در مجلس پنجم داشتیم. آن هم این بود که بعد از مخالفتی که رهبری با ادامه کار ۱۰ وزیر کارگزاران داشتند ایشان رابطی تعیین کردند که ما همه مطالب را با آن رابط چک کنیم و ایشان آقای حجازی را به عنوان رابط تعیین کرد و حتی زمانی که ما لیست تهران را بستیم به آقای حجازی دادیم و او لیست را تایید کرد. من به سردار سلیمانی گفتم که ما آمادگی داریم که برای انتخابات مجلس یازدهم، این هماهنگی را داشته باشیم که لیست سراسر کشور اصلاحات را در اختیار کسی که ایشان تایید‌ می‌کنند بگذاریم و با هر کسی که مخالفت شد، نامش را حذف کنیم. با این نیت که بگوییم ما‌ می‌خواهیم کشور ارتقا پیدا کند نه اینکه وارد درگیری جدید شویم. ایشان پیام را برد و پاسخی به من داد و کسی به عنوان رابط تعیین شد که از او‌ نمی‌شد به نتیجه‌‌ای رسید.

در آستانه پنجمین سالگرد ارتحال آیت الله هاشمی هستیم. پس از فوت آقای هاشمی آقای سلیمانی خود را از سوریه به تهران رساند و مصاحبه‌‌ای با صداوسیما داشتند.

بله اتفاقا مصاحبه خوبی بود.

بسیاری از اصولگرایان می‌گویند آقای هاشمی عوض شد، شما چه پاسخی برای آنها دارید؟

چند موضوع برای آقای هاشمی مهم بود. اولین مسئله‌‌ای که برای ایشان مهم بود، مردم بودند. اگر بگوییم که آقای هاشمی تغییر نکرد حرف درستی نزده‌ایم. هرچند خود ایشان‌ می‌گفت من تغییری نکرده‌ام. آقای هاشمی همراه با مردم تغییر کرد. هاشمی دهه شصت، کسی بود که با مردمی که چارچوب‌ها و ضوابط مربوط به آن دوره را قبول داشتند همراه بود و در دهه ۸۰ و ۹۰ آقای هاشمی سوالش این بود که مردم کدام طرفند؟ یکی از راهبردهای اصلی آقای هاشمی، در دوران انقلاب و بعد از آن همه در یک جمله خلاصه‌ می‌شود که ایشان باور داشت که جمهوری اسلامی منهای مردم شدنی نیست. مسئله دوم منافع ملی است. به نحوی که اگر منافع ملی ایجاب‌ می‌کند ما مبارزه کنیم، مبارزه‌ می‌کنیم یا اگر منافع ملی‌مان ایجاب‌ می‌کند که مصالحه کنیم، مصالحه‌ می‌کنیم. منافع ملی و آینده ایران آنقدر اولویت دارد که سیاستمدار خود را با آن تطبیق دهد. مردم و منافع ملی برای آقای هاشمی در درجه نخست اهمیت قرار داشت.

بعضی‌ها می‌گویند آقای هاشمی وقتی از هسته سخت قدرت بیرون رفت، این مواضع را گرفت؟

نه چنین نیست. بعد از سال ۸۸، آقای حاج عبدالله نوری پیش آقای هاشمی رفت و گفت شما که همیشه اهل مانور بودید چرا امروز مسائل خود را حل‌ نمی‌کنید. ایشان گفت: آقای نوری شما که‌ می‌دانید من اگر بخواهم مسائلم را حل کنم از همه شما امکاناتم برای حل مسائلم با جمهوری اسلامی فراهم‌تر است. همه امکاناتی را هم که از من گرفتند برمی‌گردانند ولی سوالم اینجاست که مردم کدام طرفند؟ آقای نوری گفتند مردم تکلیفشان معلوم است و آقای هاشمی هم گفتند پس من هم تکلیفم معلوم است. آقای هاشمی اگر تصمیم‌ می‌گرفت که مناصب رسمی‌اش را در هر سطحی حفظ کند این امکان برایش همیشه وجود داشت. آقای هاشمی جمهوری اسلامی منهای مردم را فاصله گرفتن از واقعیت‌ها‌ می‌دانست و مردم برایش در درجه اول اهمیت داشت و هدف را هم گم نکرده بود. هدف جمهوری اسلامی حاکم شدن زید و عمر نیست. هدف جمهوری اسلامی تامین منافع ملی ایران است و هر چه که با منافع ملی ایران سازگار باشد از طرف یک سیاستمدار حرفه‌‌ای مانند آقای هاشمی مورد دفاع قرار‌ می‌گرفت.

منبع: جماران

منبع خبر:

دیدگاه کاربران